130na7

وقتی که خدا در دلهای شکسته جای دارد چرا به دستان کسی که بارها دلم را شکست بوسه نزنم!!!

به نام خدای بزرگ من

این وبلاگ برای همیشه تعطیل شد

سلام.نه بابا نترسید .این عنوان رو زیاد جدی نگیرید.من هستم و از جام تکون نمیخورم.ولی میخوام خونمو عوض کنم.دیگه نمیخواستم اسم و رسم وبلاگم این باشه.

130na7

برای همیشه خداحافظ.روزای خوبی با این عبارت داشتم ولی روزای بدش خیلی بیشتر بود.

اینم آخرین آپ این وبلاگ بود.از این به بعد منم به جمع بلاگفا پیوستم.

دوستای گلم وب جدیدم منتظرتونم.

www.lis10-2-30na.blogfa.com

آیدیمم عوض میکنم.

S_30na_Z

لطفا چه اونایی که قبلا اد بودن و چه اونایی که اد نبودن ادم کنند.

 

اگه میخوای بری برو

چی شده اون همه خوبی؟

چی شده چشای گریون؟

کو کجاست نگاه گرمت؟

چه راحت دلم رو بردی

هنوزم عزیزترینی اینو چشمات نمیدونه

میخواد از یادش برم من نمیدونه نمیتونم

اگه میخوای بری برو

برو منو تنها بزار

برای من گلهای زرد نشونه ی نفرت بیار

اما بازم میگم به تو دوستت دارم پیشم بمون

حرف دلم تو اشکامه این حس رو از چشام بخون

 

دل هیچکس نمیسوزد برای حال غمناکم

مگر سوزد همان شمعی که میسوزد سر خاکم

 

چی بودم چی شدم به خاطرتو

ولی پشت دلم رو خالی کردی

حالا اسمت میاد گریم میگیره

نمیدونی که با دلم چه کردی

اگه در حق تو خوبی نکردم

 بدون که خالی بود دستهای سردم

ولی من در عوض هر چی که بودم

با احساسات تو بازی نکردم

آره من واسه تو کم بودم

اما با احساسات تو بازی نکردم

منتظرتونم.خدا نگهدار

 

 

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٩/٤ساعت ٦:٢٥ ‎ب.ظ توسط داداش سینا نظرات () |

به نام خدای بزرگ من

سلام.آخ که من عاشق این شعرم.خیلی باحاله روزی چند بار گوش ندم نمیشه.

دلیل رفتنت

نه باورم نمیشه که تو منو از یاد ببری

تولدم شد بیوفا از تو نیومد خبری

چشمای من خشک شد به در

حالا کی بیوفا تره

بال و پرش دادم ولی دیگه واسم نمیپره

اینو بدون دستای من گرمی دستاتو میخواد

تو رو به عشقمون قسم اون روزا رو یادت بیاد

حتی دیگه خدامونم به دادمون نمیرسه

گریه نکن که دستمون به دست هم نمیرسه

تو رو خدا بهش بگین صبر منم سر اومده

خدا به من بگو چرا خوشی به من نیومده

بهش بگین سراغشو از کس و ناکس میگیرم

بهش بگین اگه نیاد تو انتظارش میمیرم

آخه چرا نگاه اون چنگی به دل نمیزنه

میگن یکی تو قلبشه جونمو آتیش میزنه

فقط خدا ازت میخوام دست توی دستاش بزارم

جز آرزوی دیدنش هیچ آرزویی ندارم

بازم میگم دوستت دارم کاش عشقمون جون بگیره

مگر میون کلبه مون قصه مون آروم بگیره

ببخش اگه قسمت نشد توی چشات نگاه کنم

یا سر رو شونت بزارم اسم تو رو صدا کنم

تو هم منو بذار برو اما بدون رسمش نبود

جز تو آخه کی رو دارم دلیل رفتنت چی بود

اونکه نخواست پیشم باشی باید خودش صبرم بده

خدا گرفتی عشقمو جواب قلبمو بده

حتی دیگه خدامونم به دادمون نمیرسه

گریه نکن که دستمون به دست هم نمیرسه

تو رو خدا بهش بگین صبر منم سر اومده

خدا به من بگو چرا خوشی به من نیومده

بهش بگین سراغشو از کس و ناکس میگیرم

بهش بگین اگه نیاد تو انتظارش میمیرم

آخه چرا نگاه اون چنگی به دل نمیزنه

میگن یکی تو قلبشه جونمو آتیش میزنه

فقط خدا ازت میخوام دست توی دستاش بزارم

جز آرزوی دیدنش هیچ آرزویی ندارم

بازم میگم دوستت دارم کاش عشقمون جون بگیره

مگر میون کلبه مون قصه مون آروم بگیره

مجید خراطها

واقعا فوق العاده ست.پیشنهاد میکنم چند بار دیگه بخونیدش.منکه خیلی دوستش دارم.

خوب برسیم به اخبار مدرسه.اممممممممممممم.چی بگم؟یه چیز خنده دار میگم ولی مربوط به کلاس ما نیست .واسه پیش دانشگاهیه.

معلم داشت درس میداد که هی خمیازه  میکشید.دانش آموزا پرسیدن آقا چرا اینقدر خمیازه میکشید؟معلم گفت شب بچه اینقدر گریه میکنه نمیذاره ما بخوابیم.یکی از اون ته بلند شد اومد حرف بزنه جفتک زد.

گفت:گوساله تا گاو شود دل صاحبش آب شود.

آخه بگو تو حرف نزنی کسی بهت میگه لالی.

بعد یک ماه نیم واسمون دبیر کامپیوتر فرستادن.بچه ی مردم رو گریه آوردیم.مثلا:

یکی داشت حرف میزد بهش گفت:حرف نزن.بعد طرف گفت منکه حرف نزدم.

معلم گفت:چرا دروغ میگی من 30 تا شاهد دارم.

بعد همه باهم گفتیم:نه نه نه .ما که ندیدیم.

خلاصه رفت دفتر به مدیر گفت من دیگه نمیتونم تو این کلاس درس بدم.مدیرم اومد کلی شر و ور بهمون گفت.

ولی در کل مدرسه کلی خوش میگذره.همه تو حیاط دور هم جمع میشیم و شروع میکنیم به دست زدن و داد و فریاد،کله مونم رو به زمین انگار که چی شده .بعد ناظم و مدیر میان میگن چی شده؟؟میگیم هیچی آقا دعوا مورچه هاست.مورچه ها دارن دعوا میگیرن.

الان که دارم این متنو مینویسم غروب جمعه ست.یاد شعر یاس افتادم.

دیدی که دلت میگیره تو غروب جمعه

حالا که مرور عمرمو بررسی میکنم

میبینم که هر روز من مثل غروب جمعه ست

آخ این داشت یادم میرفت.اون هفته که از کلاس افتادم بیرون و رفتم دفتر اون معلمه که بهم گفته بود شیطان پرست هم اونجا بود.خلاصه کلی زیر آبمو زد.به معاون گفت:آقا این شدیدا به ارشاد احتیاج داره.این شیطان پرسته.خلاصه رفت یک ساعت بعد دوباره اومد دید من هنوزم اونجام.دیدم میخنده.ازش پرسیدم آقا آخر من نفهمیدم چرا به من شیطان پرست گفتی.دیدم میگه چون تو بالای برگه ی امتحانیت نوشته بودی :به نام خدای بزرگ من.

تو دلم گفتم :خدا شفات بده.

از این به بعدم قراره چیزایی که مربوط به کلاسمونه رو یادداشت خصوصی بزارم.تو پست قبلی که عکس معلم رو گذاشتم صاف رفتن گذاشتن کف دستش.واسه همین از این به بعد سعی میکنم پسورد بزارم.

آهان یه چیز دیگه.وب من بده؟چرته؟مزخرف میگم؟حوصلتون سر میره از وب من؟

آخه همکلاسی هام میگن وبلاگ من خیلی چرته.اگه نظر شما هم همینه من دیگه آپ نمیکنم و وبلاگ رو تعطیل میکنم.منتظر نظرتون هستم.

قرار بود چند تا از بچه ها وبلاگی بسازند با اسم

Dis130na7

حالا خبر ندارم چی شد.خوب چیکار میشه کرد.آدمای محبوب همیشه دشمنای زیادی دارند دیگه.

 

اسمشو تقدیر نزار جدایی تقصیر تو بود

همیشه یکی کم میاره ایندفعه نوبت تو بود

اگه دوباره دیدمت شرمنده از خودت نباش

زندگی اینه عزیزم باز یکی میره یکی میاد

واسه همینه بعد تو به کسی دل ندادم

آره به قول تو من یه احمق ساده م

زود باورم میشه وقتی هرکی هرچی میگه

تو ولی بدون میگذره این روزا یه روزی که

تقاص قلب خورد منو پس میدی یه جوری که

دنبالم میگردی اما منو نمیبینی دیگه

من به یه جایی میرسم

واسه یه لحظه دیدنم

 باید سر و دست بشکونی

میخوای از نو شروع کنی

من توی قله هام ولی

متاسفم عزیزم نمیتونی

شاهین نجفی.

من زیاد ازش خوشم نمیاد.ولی این آهنگش قشنگ بود.سارینا هم خوب بود.زندگی

سگی هم بعضی جاهاش خوب بود.ولی در کل هیچی مجید خراطها نمیشه.

 

102 روز گذشت.....................!!!!!!!!!!!!!!!

 

من تو را دوست دارم،تو دیگری را،و دیگری مرا وما دراین میان چقدر تنهاییم.

واقعا جمله ی خوشگلیه.فکر کنم از دکتر شریعتی باشه.

تو کلاس فقط کلاس رقص رو کم داشتیم که بحمدا... با همت مضاعف دبیر زبان فارسی نایل شد تا بساط شادی در جمیع کلاس حاصل گردد.

این معلما هم مشکل دارن.اومد مثال بزنه.یادم نیست درس درباره چی بود

گفت:دختری دیدم که به مانند هلو بود.

استغفرا... .ما هم که همه با جنبه.............

واقعا این بیکاری قضیه ای شده واسه جوونا.همین جوری مغزشون کار نمیکرد حالا دیگه کامل از مغز آزاد شدند.ساعت 9شب بود داشتم میرفتم خونه دیدم سه نفر واسادن دارن حرکات موزون انجام میدن.اول فکر کردم مستن .گفتم یا 5تن خفت نکنند ما رو.رفتم جلو دیدم بیچاره ها دارن بازی میکنن.دیدن بیکارن پانتومیم بازی میکردن.واقعا هم خوش استعداد بودن.من هرجور فکر میکنم نمیتونم شکل سه راه رو در بیارم.پسره میخواست بگه سه راه لشت نشا(لشت نشا=اسم یه شهر).صحنه جذابی بود.

از همین جا از دولت خدمتگزار در خواست میکنم که در سالی که به عنوان فشار ملی نامگذاری شده همت کرده و این نقیصه را بر طرف نمایند تا جوانان مردم به عضمی نرفتن.

وای چرا من اینقدر امروز ادبی حرف میزنم؟!

ها چیه ؟الکی قیافتو اینجوری نکن واسه من.طولانی شده که شده.سالی یکبار آپ میکنم دیگه .بایدم طولانی باشه.

تو جیب مارو نزن نخواستیم تا آخر بخونی.

وای اینقدر ناراحتم که با دوست جونیم قهرم.صادق جونمو میگم.دیگه نیاز نیست که هر هفته معرفیش کنم معلممون رو میگم.به گفته خودش قراره منو زیر دست و پاهاش له کنه.خدا به خیر بگذرونه.

 کشته ما رو این شخصیتت وای.

و اینک نظر شما را به ادامه اخبار جلب میکنم.

به استودیو ورزشی میریم.

زمینمون که یادتونه داغون بود.قراره که درستش کنن.چه شود.

نمیدونم امسال چرا تیما همه سگ شدند.ببخشید منظورم اینه که قوی شدند.فعلا سومیم.

چه خوب شد 5شنبه تعطیل شد.کی حال داشت شیمی بخونه.نمره ها که امسال همه نجومیه.

عربی 3.25 از 10

ادبیات 8.5 از 13

حسابان 16.5

زبان فارسی  20

جبر 13

هندسه 12

و....

خوب دیگه صحبتی ندارم.کاری باری؟

مواظب خوبی هاتون باشین .

بااااااااااااااااااااای.

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢٥ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ توسط داداش سینا نظرات () |

 

به نام خدای بزرگ من

هرچی باشه_هرچی بگی

 

هرجا بری هرچی بشه     بدون که دل نمیکنم

هرکی سر راهت اومد      بدون که عاشقت منم

هرچی بگی همون میشم    هرچی بخوای بهت میدم

هرجا بگی باهات میام      جواب قلبتو میدم

اما بدون بدون تو            روز وشبم نمیگذره

اگه که پیشم نباشی           دیگه خوابم نمیبره

اما هنوز تو خاطرم         یادتو میمونه بدون

این دفعه هم طاقت بیار    یه روز دیگه پیشم بمون

حالا که میری از پیشم     فقط بدون دوستت دارم

بیا که دلتنگت میشم        سر روی شونت بزارم

هرجا باشی بدون که من  چشمام هنوز به راهته

چه جوریه که واسه تو     جدایی خیلی راحته

اگه بری نمیتونم             یه لحظه هم راحت باشم

داری میری فقط بگو      تا کی چشم به راهت باشم

حالا که میری از پیشم     فقط اینو یادت باشه

گرچه دلم سیره ازت        خدا نگهدارت باشه

 

مجید خراطها

 

سلام سلام.چطور مطورید؟ خوبید؟خسید؟ چاکید؟

به کردی گفتم البته اگه درست گفته باشم.

نمیدونم چی بگم.آخه از بس از مدرسه گفتم دیگه داره خسته کننده میشه.خوب کاریش نمیشه کرد.چیز دیگه ای ندارم بگم.

تو مدرسه که واسه من جز زنگ هندسه و جبر مشکلی پیش نمیاد.پس بازم از این زنگ میگم.

دوست عزیزم رو که دیگه همه میشناسید؟ صادق جون رو میگم.از کلاس انداختم بیرون.تا حالا از کلاس واسه دستشویی بیرون نرفته بودم چه برسه به اینکه اخراج بشم.حالا تعریف میکنم چی شد.

زنگ دوم جبر داشتیم.باز مثل هفته قبل یه تک صندلی برداشتم رفتم دم پای تابلو نشستم.همین که اومد تو کلاس گیر داد که جاتو عوض کن .منم قبول نکردم و نرفتم.بهش گفتم تو خوب درس نمیدی من حالیم نمیشه.خلاصه همونجا نشستم.

یکم که درس میداد برمیگشت یه طوری منو نگاه میکرد میگفت:فهمیدی؟

منم میگفتم:نه

بعد به درسش ادامه میداد.

زنگ اول ورزش داشتیم بعد من لباسمو زیر میز گذاشته بودم.وسط درس یکی از بچه ها شلوارمو انداخت وسط کلاس.منم بی اجازه رفتم برداشتمش گذاشتمش سر جاش که دیدم جفتمون رو میخواد بندازه بیرون.نمیرفتم ولی به زور انداختمون بیرون.مبصر رو فرستاد که بفرستمون دفتر.خلاصه رفتیم تو حیاط یه گشتی زدیم و رفتیم کلاس.بدون اجازه رفتم سر جام نشستم.دیدم باز اومد سراغم میگه پاشو برو بیرون.بعد چند دقیقه لاس زدن قبول کردم برم بیرون.تک صندلی و دفتر و کتابی که رو صندلی بود رو بغل کردم از کلاس رفتم بیرون.بعد یک دقیقه در رو کوبیدم و بدون اجازه(انگار معلم تو کلاس نیست)دوباره وسایل رو گذاشتم سر جاش.

زنگ سوم شد.هندسه داشتیم(هندسه هم معلمش همینه).اومد تو کلاس.ته کلاس بچه ها میز صندلی ها رو رو هم گذاشته بودند و شبیه کوه شده بود.منم رفته بودم آخر کلاس نشسته بودم.

من:با اخم دارم نگاش میکنم.

صادقعلی:نیشخند.

صادقعلی:کی به تو گفت بیای کلاس؟

من:کی به تو گفت بیای کلاس.

صاقعلی:پاشو برو بیرون.

من:نمیرم.

صادق همچنان در حال اصرار که برو بیرون.

صادقعلی:یا میری بیرون یا میان ترمتو صفر میزارم.

من:صفر بذار.

صادقعلی:نه باید بری بیرون.

من :نمیرم .صفر بذار.

بالاخره خسته شد و بیخیال شد.

من:دیدی نتونستی بندازیم بیرون.

صادقعلی:خنده.

خلاصه داشت درس رو شروع میکرد که کلاس یهو شلوغ شد.

صادقعلی:خفه شید الاغ بچه ها.

من(با جدیت):احترامتو نگه دار.مودب باش.ما هم فحش بلدیم.

صادقعلی:مبصر بدو برو بگو اسماعیل زاده(مدیر)بیاد اینجا.

خلاصه مدیر جلسه بود.معاون اومد.

صادقعلی:آقا اینا منو خسته کردن.اون آقا(من رو میگفت)که دیگه نباید تو کلاس باشه.

نجفدری(معاون):سینا بیا بیرون.

من در حال جمع کردن وسایلم داشتم حرف میزدم:آقا این چه حقی داره به بچه ها بگه الاغ بچه؟این بی تربیته.اصلا تربیت نداره.رفتم کنار نجفدری واسادمو داشتم همینجوری ادامه میدادم:این آقا اصلا درس دادن بلد نیست.از کجا آوردینش؟ خوبه حالا داره فیزیک هالیدی درس نمیده.

من داشتم حرف بدی نمیزدم ولی نمیدونم چرا نجفدری دهنمو گرفت.

این وسط معلم همینجوری داشت بهم میگفت خفه شو.خلاصه از کلاس اخراج شدمو با معاون رفتم دفتر.منو فرستاد که برم صورتمو آب بزنم.بعد نشستیم تو دفتر و درمورد قضیه های با ربط و بی ربط حرف زدیم.نه تو دفتر انظباطی نوشت و نه اولیا رو خواست.مثل اینکه همکلاسی بابام بود .نشست واسم خاطره تعریف کرد.هی هم گیر میداد به انگشترم.کلی هم زیر آب معلمو زدم.

بعضی وقتا آدم تعجب میکنه .تو مسیر مدرسه هر روز یه رفتگر میبینم که هر کی ببینه اول فکر میکنه این مهندسی ،شهرداری،دکتری یه چیزی هست .ولی رفتگره.از اون طرف هر روز کسایی رو تو مدرسه میبینم که هر کی ببینه فکر میکنه اینا رفتگری چیزی هستن ولی معلمن.عکس این معلمه که انداختم بیرون رو   میزارم ببینید.

 

همه ی اینا به کنار یه معلم داریم خدای سوتیه.معلم ادبیات فارسی.نصرت صادقی.اسمش منو کشته.

اومد حرف بزنه جفتک زد.

دقیق یادم نیست چی گفت ولی از این دوحالت خارج نیست

1:ما اینجا سرپا نشسته بودم.

2:ما اینجا نشسته ایستاده بودم.

خدایا از معلمم شانس نیاوردیم.

من زیاد تلویزیون نگاه نمیکنم ولی خوش نشین ها و شبهای برره که شبکه باران پخش میکنه رو میبینم.هفته ای یه بارم نود میبینم.چند وقت پیش اتفاقی این برنامه آشپزی بهونه رو دیدم.داشت غذای گیلانی درست میکرد به نام جوجه پریده.من از همینجا تکذیب میکنم.چنین غذایی در گیلان نیست.

البته نیاز به فیلم دیدن ندارم چون بچه های کلاس ما خودشون یه پا فیلمن.اومده تقلب بنویسه بالای ورقه نوشته به نام خدا.از رفیقم شانس نیاوردیم.

تمام استعداد های درخشان ایرانی ها یه طرف این پیام بازرگانی هاشون یه طرف.

یعنی منو کشته دیگه.مخصوصا این جانوره که نمیدونم چیه و بی کلامه.خیلی باحاله.

پرنسس

تنگه دلم برایه تو

هستی تو پاره ی تنم

حالا که نیستی من

شبا اسمتو رو صدتا ورق

مینویسم    خط میزنم

وقتی تو کوچه ی بهار

قدم زنون تنها میرم

وقتی تو پارک و نیمکتا

تنهایی آروم میگیرم

دلم برات تنگ نمیشه

تو رو کنارم میبینم

دقیقه ها دقیق شدند

ثانیه ها نمیگذرند

هرروز غروب تو نیستیو

غم ها به من سر میزنند

کاش که میشد ببینمت

بگم دلم تنگ برات

بد جوری تنها موندمو

زخم زبونم میزنند

من وتو افسانه بودیم

فرقمون:حادثه اینجاست

تو منو هیچوقت نخواستی

اما شاهزاده ی قصه

پسر فقیرو میخواست

130na7

مجید خراطها

 

کاش بودی تا دلم تنها نبود

تا اسیر غصه ی فردا نبود

کاش بودی تا فقط باور کنی

بی تو هرگز زندگی زیبا نبود

 

اینم کلاسمون

 

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/۱۸ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ توسط داداش سینا نظرات () |

مشاهده یادداشت خصوصی


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/۱۳ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ توسط داداش سینا نظرات () |

به نام خدای بزرگ من

سلام.دوباره مثل چند وقت پیش طبع شعر گفتنم گل کرده.داشتم جبر میخوندم که یهویی اومد.به نظر خودم از قبلیه بهتره.

شب های بارانی

در این دنیا که میبینی کسی قدرم نمیداند

کسی از درد پنهانم کسی چیزی نمیداند

در آن شبهای تنهایی،در آن روزای بی تابی

کسی از حال غمناکم،کسی چیزی نمیداند

در این غمکده ی دنیا که من افتاده ام تنها

کسی از حال غمناکم،کسی چیزی نمیداند

در این فصل زمستانی،در این شهر بیابانی

که هرکس میزند زخمی،کسی قدرم نمیداند

از آن شب که افتاده ام در این بیابان

ندیده ام حتی یک شب خواب باران

اگر من بگذرم از خواب باران

نخواهم من گذشت از یاد یاران

130na7

چه طور بود؟؟؟؟؟

راستی آهنگ کنسل مجید خراطها رو حتماهمه شنیدید.جدیدا چند بیت دیگه بهش اضافه شده.تیغ هفتم و هشتم و نهم.

تیغ هفتم رو بزن منکه هفت خط عالمم

بزار خونم بریزه که بفهمم آدمم

تیغ هشتم رو نزن دارم میمیرم

وقتشه دیگه تو روبغل بگیرم

تیغ آخر رو بزن گرچه نداره پرتویی

خوب بزن آخه دلیل زنده بودنم تویی

 

یه شعریم جدیدا مجید گفته ولی کس دیگه ای اجرا کرده.ای کاش خودش میخوند.حتما بخونید.اگه خوشتون نیومد هر چی میخواین به من بگین.

منو دل هردومون مردیم

یه روزی عاشقش بودم           چه روزایی رو سر کردم

باهام غریبه بود اما                گذشت و عاشقش کردم

ما دوتا همنفس بودیم              قسم به قطره اشکامون

اما قسمت نشد باشیم              حالا خالیه دستامون

منم عاشقترین بودم               تو چشماش عشق رو میخوندم

یه عمری ضربه ها خوردم     ولی بازم پیشش موندم

ما دو تا جفت هم بودیم           رو عشق هم قسم خوردیم

اما رفت از پیشم اما              منو دل هردومون مردیم

اگر چه خالیه دستام              هنوزم عاشقش هستم

نمیتونم برم تنها                   بدجوری دل به اون بستم

منم اشکاش میاد یادم            آخه عشق رو یادش دادم

دیدم جلوی چشمام رفت        چه ساده از دستش دادم

روزای روشن وشادیش واسه اون

حسرت شبا بمونه واسه ما

اگه غصه هم نیاد سراغمون

دیگه فردا چی میمونه واسه ما

آخه فردا چی میمونه واسه ما

چرا درد منو هیشکی            تو این دنیا نمیدونه

چشام اسیر چشماشه             دلم تو حسرت اونه

یه روز خوش ندیدم من         از اون روزی که اون رفته

سراغشو نمیگیرم                دیگه از روزای هفته

هنوز تو حسرت اونم           چرا رفته نمیدونم

شاید برگرده اون                اما دیگه پیشش نمیمونم

دلم از دست اون خونه         دیگه پیشم نمیمونه

واسش میمیرم افسوس         که قدرم رو نمیدونه

مجید خراطها:تقدیم به تمام دلسوختگانی که از عشقشون بی معرفتی دیدن.

ودر پایان میخوام از بعضی ها تشکر کنم که واسه من و متنام ارزش و اهمیت قائل میشن و همش رو میخونن.

1)آبجی ناتالی.همدم تمام لحظه های تلخ و شیرینم.

2)آبجی شیدا.یک وزنه روحی برای من.

3) یاسوکه(یاسمن).تشکر میکنم ازش که اینقدر بهم لطف داره.

4)خاله سوسکه(آوا).یکی از بامعرفت های همشهری.

5)سیاه برفی(مونا).اینم همشهریه.فقط بعضی وقتا خشن میشه.

6)دختر ابلیس.یک دوست جدید که خیلی با معرفته.

7)آرمین. تنها پسری که به وبم اومد و با معرفت بود.

8)مونا.دوست یاسمن .اسم وبلاگش یادم رفته.اونم پست قبلی رو نیومد ولی در کل با معرفته

9)دختر پاییز و... 

اوناییم که فقط بلدن بیان و بگن آپم حواسشون باشه که اینجوری من دیگه نمیام.

رو بدونند منتظر آپ بعدی باشن. 130na7 راستی اونایی که خیلی کنجکاوند که معنی

میخوام حقیقت این کلمه رو بهتون بگم.هر چند از ته دل راضی نیستم.ولی چون قراره دیگه نباشم گفتم معنیشو بگم و برم.تا آپ بعدی هم هر کی بتونه حدس بزنه بازم جایزه داره.جهنم ضرر هر کی حدس بزنه یه کارت شارژ واسش میگیرم.

اینم میخواستم بگم که شمارش معکوس واسه این وب داره شروع میشه.یعنی وقت خداحافظی نزدیکه.هر وقت هم برم دیگه دست کسی بهم نمیرسه.

 

از این ور اون ور شنیدم داری عروس میشی گلم/مبارکت باشه ولی آتیش گرفته این دلم/خیال میکردم با منی،عشق منی،مال منی/فکر نمیکردم یه روزی راحت ازم دل بکنی/باور نمیکردم بخوای راست راستی تنهام بذاری/آخه یه عمر همش بهم گفته بودی دوستم داری/گفته بودی عاشقمی به پای عشقم میشینی/میگفتی هر جا که باشی خودت رو با من میبینی/

رفتی سراغ دشمنم

یه پست، نامرد، حسود

یکی که حتی به خدا لنگه ی کفشمم نبود

به ذهنشم نمیرسید حتی نگاش کنی یه روز

آخ که چه دردی میکشم

ای دل بیچاره بسوز

 

اینقدرم سر من غر نزنین.پستای من طولانیه.

 

همین که تو شاد باشی و بخندی واسه من بسته.

بای بای

 

130na7

اینم سلطان احساس 

 

130na7

نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/٢٩ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ توسط داداش سینا نظرات () |

 

به نام خدای بزرگ من

قصاص

 

پاییز از زمستون غمگین تره،چون بهار رو ندیده

ولی من از پاییز غمگین ترم،چون خیلی وقته تو رو ندیدم

 

بازم از یکی شنیدم

که تورو با یکی دیدن

آره من دووم ندارم

زودمیمیرم کم میارم

روزایی که با بهونه

میره پیشم نمیمونه

منم با عشقی که دارم

میذارم بره نمونه

حس میکردی که همیشه

حرفاتو من گوش نمیدم

تو خودت اینجوری بودی

من نمیگم اونا میگن

توی ساعت قرارم

میشینم تو رو ببینم

اما تو با یکی دیگه

من نمیگم اونا میگن

گریه نکن بازم تو دوباره

بدونه تو قلبم بی قراره

بدون بدونه تو میمیره

طاقت دوریت رو نداره

هی منو خراب میکردی

جلو چشم اون حسودا

خوب دیگه منم بریدم

از تو و این دار دنیا

آره یه خیال باطل

که درست میشه یه روزی

سوختم و ساختم و مردم

تو درست بشی  نسوزی

حتما بین منو تو یکی میشه قصاص

نیستم گله مند اینا هست سپاس

 

هر کی بخواد میتونه تو قلب تو بشینه

خوب به خودت نگاه کن فرق منو تو اینه

 

سلام.دوباره اومدم.از همتون ممنونم بخاطر همدردیتون.برگشتم چون دلم واستون تنگ شده بود.ته دلم هنوز نمیخواستم بیام. نتونستم داداشمو فراموش کنم.ولی چاره ای نیست و زندگی جریان داره.پس این وب دوباره کار خودشو مثل قبل با انرژی بیشتر شروع میکنه.

احساس میکنم که شعرایی که میزارم چون طولانیه ممکنه که خسته بشید وهمش رو نخونید واسه همین به چهار قسمت تقسیمش کردم و بینشم یه چیزی گفتم تا حوصلتون سر نره.

 

از تو چه پنهون گل من          من خیلی وقته بی توام

دیروز و فردا نداره               برام چه سخته بی توام

یادش بخیر قلب تو بود           برایه من سنگ صبور

میخواستم عاشقت کنم             هرجور شده حتی به زور

 

خوب من اوایل مهر نبودم که شروع مدرسه رو بهتون تبریک بگم.الان میگم.تبریک.البته تسلیت فکر کنم مناسب تره.

واقعا یادش بخیر انگار دیروز بود که میرفتیم مهدکودک حالا شدیم کلاس سوم دبیرستان.به قول مادر بزرگم کلاس 11.ای دل قافل عمرمون رفت و نفهمیدیم که رفت.حالا همه میگن که بزرگ شدیم یعنی دیگه شیطونی تعطیل.یعنی دیگه بچه نیستیم.هه یعنی قراره امسال دیپلم بگیریم و سال بعد کنکور بدیم.یعنی سینا کوچولو الان بزرگ شده.ای کاش همیشه بچه بودیم.بچه بودیم و هیچی نمیفهمیدیم.خیلی بهتر از اینه که الان یه چیزایی میفهمیم و همین چیزا دمار از ما در آورده.

احساس میکنم چند سانت دیگه بلند تر شدم.به دلیله ها ودلوله ها که الان میگم.نه نمیخواد بگم .حالا چون اصرار میکنید یکیشو میگم.الان چند وقته تو تاکسی میشینم کله ام میخوره به سقف تاکسی و مجبورم یکم غوز کنم تا نخوره بهش.

پیراهن این فصل تیممون رو دادند و لیگ هم شروع شده.لباس بازیکنا آبیه ولی لباس دربازه بانا مشکیه.شماره پیراهن منم یک هست.راستی من تا حالا اسم باشگاهمونو بهتون نگفتم؟؟؟؟   ناجی آستانه اشرفیه. بازی اول رو از رودسر بردیم.

اونایی که سال سومن پشت کتاب ادبیات شون رو بخونند یه چیزی در مورد شهر ما نوشته.

 

حالا که نیستی لااقل               تسکین به قلب من بده

اون که نخواست پیشم باشی      حال کجاست؟صبرم بده

چه جوری باور بکنم              رقیب من نازت کنه

شبا کنارت بخوابه                  از خواب بیدارت کنه

 

مدرسه که شروع شده همه منتظریم که یه روز معلم نیاد تا مدرسه تعطیل شه.حیف که مدرسه ما بخاری نداره و شوفاژ داره وگرنه هر روز تعطیل بودیم.الان میگم چه جوری.این روش رو در مقطع راهنمایی کاملا تست کردیم و جواب داد.

مواد لازم:بخاری روشن،کپسول آموکسی سیلین،بچه های پایه(از اونایی که از اونا نباشن)

روش کار:کپسول رو داخل بخاری بندازید و از کلاس خارج شید.چنان بویی در کلاس به راه میافته که دیگه قابل تحمل نیست  یعنی به هیچ وجه نمیشه تو کلاس و اون منطقه موند.وبه راحتی کلاس تعطیل و حتی امکان داره مدرسه رو هم تعطیل کنه.فقط حواستون باشه که اصلا اونجا نمونین چون کاملا سرطان زا ست.و تا بخاری خاموش و کاملا سرد نشه بو قطع نمیشه.وظیفه ام بود تا شاید یکبار شما رو از دست یه امتحان راحت کنم.

 

یادته که زیر بارون                تو دعا کردی بمیرم

منم قول دادم که دیگه             عکستو بقل نگیرم

تو دعات گرفت و مردم           اما عاشقم هنوزم

با همون یه قاب عکست           میگذرونم شب و روزم

 

کار دنیا به کجا رسیده.حالا دخترا به پسرا تیکه میندازن.تو خیابون داشتم میرفتم و اصلا حالم میزون نبود و تو حال و هوای خودم بودم که یه دختره اومد یهو از جلوم رد شد یه سرفه کرد و یه چیزی گفت الان دقیق یادم نیست ولی فکر کنم گفت:بگیر منو.منم سر جام واسادم 180درجه برگشتم و رو به اون یک نگاه بسیار خشمگین بهش کردم.من همچنان نگاه میکردم و اون بیچاره هم از شدت ترس فرار و بر قرار ترجیح داد.خودم از کارم خندم گرفت.شاید هر کی دیگه بود یه چیزی بهش میگفت و یا دنبالش میرفت.ولی من نرفتم چون..... .

 

لحظه های آخر تو                  میره از یادم به سختی

بدرقه ات اومدم اما                 دست تکون ندادی رفتی

یه دلخوشی دارم هنوز             حالا که دارم میمیرم

هر وقت که بارون بباره           تو رو کنارم میبینم

نگاه به چشم خیس من             به عشق پاکم نکنید

رفیق من رفته سفر                چند روزی خاکم نکنید

 

امسال تو کلاسمون 34نفریم.همه رقم داریم بعدا واستون تعریفشون میکنم.کلاسمون خیلی بزرگه یعنی نصف کلاس رو نیمکت گذاشتن و نصف دیگه ش خالیه یعنی میز آخر به دیوار ته نچسبیده.من میز یکی مونده به آخر میشینم.چه شود امسال .چه تقلب هایی که بزنیم.نکته جالب میدونید چیه؟؟یه هفته تو کلاس نشستم بدون اینکه ثبت نام کرده باشم.هه یادم رفته بود ثبت نام کنم.اسمم تو لیست نبود.مدرسه 500تا دانش آموز داره بعد مستخدم و بوفه نداره امسال.خیلی مشنگن.مستخدم نذاشتن.تمام معلمامون عوض شدن.چند تا ....مشنگ را برداشتن چندتا ....مشنگ دیگه گذاشتن.

ودر پایان باز هم از همه که بهم دلداری دادن تشکر میکنم و از همه بخاطر دیر کردنم عذر میخوام.

راستی یه تشکر ویژه دارم از اونایی که آپ هامو تا آخرش میخونن و نظر میدن.واقعا خوشحال میشم.جبران میکنم.

 

خدایا نگام کن درست تو چه وقتی پر از اشکم اما میخندم به سختی.

 

به امید دیدار.چه ربطی داشت.کدوم دیدار؟مگه امکان دیدار هم هست؟پس نتیجه میگیرم که چرت گفتم.پس فعلا.

خداحافظی.

 

 

 

سخت است می نوش کسی دیگر بود

شمع شب خاموش کسی دیگر بود

با یاد کسی که دوستش میداری

یک عمر در آغوش کسی دیگر بود

130na7 

اینم زمین فوتبال داغون ما

 

130na7 

یکی واسم جن پتس بخره!!!!!!!!!

130na7 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/۱٥ساعت ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ توسط داداش سینا نظرات () |

به نام خدای بزرگ من

خدایا مرگ منو برسون

 

سلام .اول میخوام یه پست که چند ماه پیش گذاشته بودم(با عنوان دلنوشت) رو بذارم بعد همونو ادامش بدم.

 

 

3سال پیش بود.تو یه روز گرم تابستون دیدم گوشیم داره زنگ میخوره.شماره آشنا نبود. گوشی روبرداشتم دیدم اشتباه گرفته.یادم نیست که چه حرف هایی بین من و اون طرف انجام شد که باعث رفاقت ما شد.شاید باور نکنید ولی من با کسی که تا الان ندیدمش رفیقم.طوری که اون تقریبا 10سال از من بزرگتره.من شدم داداش سینا واسه اون و اونم شد داداش کیا واسه من.شدیم محرم اسرار همدیگه.عاشقانه مثل یه برادر خونی همدیگه رو دوست داریم.طوری که مشکل اون مشکل من و مشکل من مشکل اونه.این همه مقدمه چیدم تا ازتون بخوام واسش دعا کنید.بد جوری مریض شده.الان پیش امام رضاست.از ته قلبم دارم اینا رو مینویسم.خدایا دیگه طاقت ندارم.دیگه صبرم تموم شده.پس کی این امتحانت تموم میشه.من دیگه کم آوردم.دیگه این یکی رو نمیتونم طاقت بیارم.مگه من چه گناهی کردم که باید این جوری امتحان پس بدم.خدای من ایندفعه دیگه دیوونه میشم.

اما حالا ادامش

دیگه نمیخواد واسش دعا کنید.داداش کیا من رفت.رفت و منو تنهاتر از پیش کرد.رفت تا بازم  اشکام در بیان.رفت تا جدی جدی دیوونه بشم.

خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.آخه چرااااااااااا؟؟؟چرا کیای من ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اون که سنی نداشت.خدای من چی میشه الان از خواب بیدار شم ببینم که همه چیز خواب بوده.خدا داری منو امتحان میکنی؟؟؟ آخه چند تا؟؟؟ منکه توبه کردم.منکه به درگاهت سجده کردم.مگه گناه من چی بوده که مجازاتش تموم نمیشه؟؟؟ خدای من من نمیتونم این همه امتحانتو طاقت بیارم.اگه واقعا داری منو امتحان میکنی خوب منو امتحان کن.عزیزانمو کار نداشته باش.آخه یکی ،دوتا،سه تا،خوب یهو جونمو بگیر راحتم کن.نمیخوام زنده باشم.خدایا مرگ منو برسون.دیگه نفر بعدی کیه که میخوای ببریش؟؟؟

چه جوری داداشمو فراموشش کنم.دیگه کی بهم اس بده.کی دلداریم بده.کی صبح واسه نماز بیدارم کنه.اصلا مگه امکان داره که داداشی نباشه.پس کی بهم بگه شب بخیر.کی بگه ارادتمندم داداش.کی پای اس ام اسش واسم امضا بزنه.کی بگه داداش خوبی.کی بگه داداش چیزی احتیاج نداری.کی بگه داداش درس میخونی.کی ازم آب و هوای شمال رو بپرسه.تو تقویمم 31شهریور رو چی بنویسم.منفی بزارم جلوش.خط خطیش کنم.چیکارش کنم.

هنوز باورم نمیشه لحظه ای که خبر رفتنشو نامزدش بهم داد.

واقعا این انصافه.خدایا هزار مرتبه شکرت.آخه این همه نعمت آفریدی.این سرطان لعنتی دیگه از کجا اومد.

خدای مهربون من.هرچی شده هر چی میخواد بشه میدونم که آخرش تموم میشه.خدایا هزار مرتبه شکرت.خدایا هر امتحانی که میخوای بکن ولی مطمئن باش که حتی یک درصد از ایمانم بهت کم نمیشه.

تو مپندار که خاموشی من،هست برهان فراموشی من

 

خدایا خیلی چیزا رو خواستم فراموش کنم اما نشد.داداشمو فراموش نمیکنم.از همینجا فریاد میزنم و تو هم بهش بگو که منتظرم باشه.داداش گلم همونجا بمون .قول میدم زود زود بیام پیشت.

داداشی تو بهم معنی رفاقت رو یاد دادی.تو بهم مرام ومعرفت رو یاد دادی.این بزرگترین ارثی بود که واسم گذاشتی.داداشی تو باعث شدی تا من عمو بشم.برادر زاده هات منو عمو صدا میکردند.داداشی اشکم بند نمیاد.قربون او قلبت برم.قربون اون دماغت برم که خستت کرد اینقدر خون دماغ شدی.قربون اون سینت برم که درد میکرد و نمیتونستی نفس بکشی.یعنی جدی جدی  داداشی من الان زیر خاکه.اینه رسم دنیا.

بی خبر از حال هم خفتن چه سود؟

بر مزار عزیزان خویش نالیدن را چه سود؟

زنده را تا زنده هست باید به فریادش رسید

ورنه بر سنگ مزارش آب پاشیدن را چه سود؟

 

داداشی جون منم رفت.بدون خدحافظی هم رفت.داداشی دلم واست یه ذره شده.اما رفتی.رفتی اما زندگی جریان داره.ای کاش که دنیا تموم میشد.خداحافظ داداش جونم.از این به بعد باید از خدا جای اینکه بخوام شفات بده باید واست طلب آمرزش کنم.هر چند میدونم که از تو پاک ترکسی نیست. دوستت دارم تا ابد.خدحافظ داداش گلم.به قول خودت عزت زیاد.

ای وای ای وای ای وای.

این وب تا اطلاع ثانوی عزادار و تعطیل میشه.یعنی آپ نخواهم داشت.نمیدونم کجا و چه جوری خودمو خالی کنم.اصلا امکان داره که خالی بشم؟؟؟؟؟؟هرکاری میکنم داداشم از یادم نمیره.

130na7

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/۱ساعت ٢:٠۸ ‎ق.ظ توسط داداش سینا نظرات () |

به نام خدای بزرگ من

مرگ خاموش

 

تو بمون کنارم

بدون دوستت دارم

تویی بهارم

وقتی دستات تو دستمه

حس خوبی بهم میدادند

میدیدم چشمای تو

مثل شمع میریختم به پای تو

پس نرو پیشم بمون

بشو عشق من واسم بخون

حالا که رفتی تو از کنارم

بی تو حس خوبی ندارم

باید بمونم تو تنهایی

من تو رو پیشم ندارم

من فقط عاشق بودم

تو ندیدی عشقمو

من میمردم از عشق تو

تو نخواستی

پس برو

حالا غریبه تو قلبته

دوست داشتنش آخره حرفته

پس ببین آخرش یه روزی

به پای عشق جدیدت میسوزی

هیچکسی مثل من عاشق نبود

هیچکسی مثل من رو یادت نبود

جونمو واسه تو گذاشتم

جوونیمو زیر پاهات گذاشتم

ببین چه ساده تو میریو

مرگ خاموش منو دیدیو

تو همونی هستی که بریدی

عشق قشنگ منو تو ندیدی

ولی حقته با تو نباشم

پس منم با یکی دیگه باشم

بسوزی از اینکه یه روزی

دستام توی دستت نباشند

یاد خاطرت میافتم

دیوونه میشمواز پا میافتم

یاد روزی که باهم بودیم

 یاد روزی که کنارم بودی

خاطره اش تو قلبمه

اسمت هنوز تو حرفمه

دیگه نمیگم که بمونی

باید بریو پیشم نمونی

دیگه خسته ام از روزای دور

برواز جلو چشمام دور بمون

یاد یادگاریت میافتم

یاد دوستت دارمات میافتم

من فقط عاشق بودم

تو ندیدی عشقمو

من میمردم از عشق تو

تو نخواستی

پس برووووووووووووو

دیگه نمیخوام ببینم تورو

130na7

 

اینقدر نگو که اگر ببخشم کوچک میشوم.

اگر با بخشیدن کسی کوچک میشد خدا اینقدر بزرگ نبود.

 

سلام.روزی که داشتم پست اولمو مینوشتم پست آخرمم نوشتم که یه روزی که خواستم ازتون خداحافظی کنم اونم بذارم.نمیدونم چرا ولی  احساس میکنم که اون روز نزدیکه.امیدوارم که احساسم اشتباه کرده باشه.

راستی آهنگ وبلاگم چطوره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من عاشق مجید خراطها م چون احساس میکنم واسه دل من میخونه.انصافا که لقب سلطان احساس برازنده شه.

راستی پست قبلی شایعاتی رو به وجود آورد.من هیچ دوست دختری ندارم.پس شما هم به شایعات دامن نزنید.چون ممکنه منشوری بشم.

احساس میکنم که از این به بعد وبم چرت تر از این بشه.چون دیگه قرار نیست از این مدل شعرا بزارم.

شنیدم که پرشین بلاگ افتاده دست سپاه.منم حوصله این جماعت رو ندارم.واسه همین ممکنه که به بلاگفا بپیوندم.یه وبلاگ اونجا دارم.حالا ببینم چی میشه.آدرسشو پایین میزارم.ولی هنوز کاملا آماده ی بهره برداری نیست.

www.130na7.blogfa.com

دارم فکر میکنم چه تابستونه تکراری بود.تا یک ظهر میخوابیدم.بعد بلند میشدم میرفتم حیاط چند تا حرکت کششی انجام میدادم بعد میرفتم حموم(چون این کار باعث نرم شدن بدن و انعطاف پذیری بالا میشه.چون گلرم باید بدنم نرم باشه).بعد یه مقدار ناهار بعد امتیاز روز قبل رو تو تقویمم مینوشتم.بعدشم میرفتم تمرین.روزی سه تا شش ساعت تمرین داشتیم بعد با سرویس باشگاه(تیممون سرویس داره.تنها امکانات مثبتشه)میومدم خونه.بعد دوباره دوش میگرفتم و ساعت هشت شام میخوردمو میشینم رو پی سی و فقط آهنگ گوش میدادم و بعدشم ساعت میشه ده ونیم.میرم هفده رکعت نمازمو یکجا میخونم.بعد میرم دوباره شام میخورم.ساعت میشه یازده ونیم.دیگه میوفتم به جون گوشی تا چهار صبح.یا چت میکنم یا به وبلاگ های شما سر میزنم.بعد دوباره شام میخورم و بعد میخوابم.هر روز من تو تابستون این بوده.

اینقدر ناراحت شدم وقتی شنیدم که معلم شیمیمون امسال یکی دیگست.تنها معلممون بود که درس میداد آدم حالیش میشد.

راستی 20:30رو دیدین چند وقت پیش.داشت تعریف میکرد که یکی از نماینده های مجلس وقتی معلم کلاس اولشو که یه پیر زن بود دید دستشو ماچ کرد.بعد چند روز بعد یه پسر و دختر رو تو پارک در حال انجام عملیات گرفتن ازشون پرسیدن چیکار میکردین؟پسره میگه:این خانوم معلم کلاس اول من بوده.

ها چیه چرا اونجوری میخونی؟؟طولانی شده که شده.من میخوام حرف بزنم.

هرکسی دلت رو شکوند صداشو در نیار.

یه روز میاد که دلش میشکنه صداش در میاد.

 

راستی اگه بهتون بگن یه آرزو کنید تا بر آورده بشه چه آرزویی میکنید؟؟؟؟؟؟؟فکر کنید من غول چراغ جادو هستم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

به یاد آرزوهایی که میمیرند سکوتی میکنم بلند تر از فریاد.اینم از آرزوی من.

 

همیشه تلخ ترین لحظات رو کسی برای آدم میسازه که قشنگ ترین لحظات را با او داشتی.

فعلا میرم.برگشتنم با خداست.

مواظب خوبی هاتون باشین.

دوستتون دارم.پر رو نشین خالی بستم.

بای بای

 

چند روزه توی اتاقم

دارم از دوریت میمیرم

دل من هواتو کرده

هی شمارتو میگیرم

اگه برداری میفهمی

پشت خط کی چشم به راته

اونی که خودت رو میخواست

حالا رازی به صداته

130na7

130na7

نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/٢٩ساعت ۱:۳٦ ‎ق.ظ توسط داداش سینا نظرات () |

130na7

به نام خدای بزرگ من

عروسی داییم بود

 

از غم کسی اسیرم که زمن خبر ندارد

عجب از محبت من که در او اثر ندارد

دروغ است هرکه گوید دل به دل راه دارد

دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد

130na7 love me

 

سلام.ببخشید که دیر کردم.یکم تقصیر پرشین بلاگ بود یه عالمه هم تقصیر من.چون خیلی وقت بود نبودم یه عالمه حرف گفتنی دارم که جالبن.واسه اینکه یکم فضا عوض شه یه جوک میگم تا حال کنین.

یه بنده خدایی بود که دوست داشت وقتی که مرد با اماما محشور بشه.حالا میافته میمیره.بعد یه شب میاد تو خواب پسرش.پسرش ازش میپرسه بابا اونجا چطوره؟بابا میگه دارم اینجا دق میکنم.پسرش میگه آخه چرا؟؟؟؟؟

بابائه میگه:

اول باید پانسمان سر علی رو عوض کنم.

بعد باید به حسین آب بدم.

بعد پوشک علی اصغر رو عوض کنم.

بعد رقیه رو از مهدکودک بیارم.

بعد واسه زین العابدین سوپ درست کنم.

بعد برم بشینم سر کلاس باقر العلوم.

بعد ورقه های صادق رو تصحیح کنم.

بعد به کبوتر های امام رضا آب و دونه بدم.

بعد برم زندان ملاقات عسکری.

شبم خسته و کوفته دنبال مهدی بگردم.

فقط محض خنده بود.

 

عروسی داییم بود.و من بعداز 8سال دوباره رفتم عروسی.ایشاا... قسمت شما بشه.خیلی حال داد.هه میخواستن به زور کت وشلوار تنم کنن.منم گفتم عمرا.فقط اسپورت.آخرشم اسپرت زدم.آدمو به چه کارایی وادار میکنند.تا قبل شام بیرون سالن بودم بعد یکی اس داد گفت فلان کس تو سالنه.منم ساده فوری باور کردم رفتم داخل.همونورا داشتم میچرخیدم که دیدم هرچی روبه جلو حرکت میکنم به طرف عقب میرم نگو یکی داره منو میکشه.خلاصه مارو فرستادن بالای صحنه واسه نی نای نای.منم مجبور شدم یه تکونی به خودم بدم.خوب بود چون واسه بعضیا غیر منتظره بود شاباش خوب دادن.خدا بده برکت.بعد دوباره اس داد گفت: دروغ گفتم طرف تو سالن نیست.

ای بر دهن مردم آزار لعنت.آدمو به چه کارایی وادار میکنن.ساعت 2شب بود که عروسی تموم شد و با ماشین زدیم به جاده و دیوونه بازی.رفتیم صفرابسته.الان میگم کجاست.یه جاده ایه که از دل جنگل میگزره و تمام درختا بلندن و به صورت مورب قرار گرفتن که یه تونل درختی به طول تقریبا 3کیلومتر رو تشکیل میدن.تصور کنید که نصفه شب چقدر اونجا تاریک باشه.خلاصه ماشینا وسط خیابون با چراغای روشن و ضبط هم آخر.یک ساعتم اونجا زدیم و رقصیدیم. بعدم رفتیم خونه هامون.لالا.من نمیدونم چرا ولی همه از عروسی های شمالی ها خوششون میاد.مگه محله شماها عروسیاتون خوش نمیگذره؟؟؟؟؟؟

 

دلم واسه مدرسه تنگ شده.دارم روز شماری میکنم تا شروع شه.نه حوصله معلما رو دارم،نه مدیر،نه دانش آموزا،نه درس خوندن،نه حال دارم صبح ساعت هفت ونیم بلند شم.ولی دلم واسه مدرسه تنگیده.

راستی قرار بود زمین فوتبالمون رو بهتون نشون بدم.یادم رفته بود.آخر سر میزارم.اسمش زمین کروبی.   

یه جایی نشسته بودیم و یکی داشت حرف میزد. دقیقا یادم نیست ولی گفت  دوتا از این چهار تا(دختر عمه،دخترعمو،دختردایی،دخترخاله)تو سفر به آدم حلال میشه.ما همه گفتیم چاخانه ولی رفت قرآن آورد بهمون نشون داد.ولی من هنوز باور نکردم.عقل آدم قبول نمیکنه.

 

چند روز پیش واسه خودم یه گوشه نشسته بودم که دیدم

بابام میگه:پسر تو تا ساعت 4صبح با گوشی چیکار داری؟

من:هیچی .همینجوری باهاش ور میرم.

بابا:یعنی با کسی اس ام اس بازی نمیکنی؟

من:نه بابا.

بابا:یعنی دوست دختر نداری؟

من:نه.(خنده)

بابا:نامزدم نداری؟

من:نه بابا.حالا دهنم بوی شیر میده.

بابا:جون من راست میگی؟

من:جون بابا ندارم.

بابا:خاکم تی سر.(خاک تو سرت)

من:آخه چرا؟

بابا:با این سنت خجالت نمیکشی یه دوست دختر نداری؟

من:قبلا داشتم حالا دیگه ندارم.

بابا:آفرین.فقط سعی کن داری میگیری یه دونه نگیر چندتا بگیر.هر کدوم هم چرت وپرت گفتن بزن تو دهنشون و بیخیالشون شو.

من:باشه.

بابا:اگه راست میگی اون حلقه تو دستت چیه؟

من:این که دست راستمه.چه ربطی داره؟

بابا:چپ و راست نداره که.حلقه حلقه ست.

من:این حلقه مجازیه که کسی هوا برش نداره.

بابا:پسر فقط عجله نکن وقتش برسه خودم واست یه زن خوب میگیرم.دلتو جایی جا نذار.

من:مگه من خودم اینجوریم.

بابا:از ما گفتن بود.

من:لازم نیست.من تا آخره عمرم قصد ازدواج ندارم.

بابا:خوددانی.ولی منکه میدونم دلت جایی گیره.

من:خنده.

 

اینم از بابای ما که اونم یه جوری سر به سر ما میذاره.

 

 

این شعر زیر رو بابام گفته در نصیحتی به من که من فقط دو بیت آخرشو اینجا میزارم.

 

هوس کردی برو خوش باش       که تاوانش شبی آتش

شبی آتش جزایی نیست             شب وروزت بود آتش

 

مواظب خوبی هاتون باشین

دوستتون دارم از الان تا بعد

Bye Bye

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/٢٤ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ توسط داداش سینا نظرات () |

به نام خدای بزرگ من

خداکاری بکن اینبار

دارم از غصه میمیرم                 خدا کاری بکن اینبار

که دستهای ظریفش رو                تو دستام حس کنم یکبار

خدا کاری بکن اینبار                  خدای مهربون من

زبونم بند اومد ای وای                کجا رفت همزبون من

خدا کاری بکن مردم                   خدا اونم دلش تنگه

اگه میگه مهم نیستم                    با حسش داره میجنگه

اگه میگه تو فکرم نیست              میخواد بیشتر پیشش باشم

درسته اون ولم کرده                   دلیل اشک چشماشم

خدا کاری بکن اون رفت              ازت میخوام که برگرده

اینبار قدرشو میدونم                    اگرچه اون ولم کرده

                        خدا بگو که برگرده

خدا کاری بکن زودباش               خدا اون دیگه تنها نیست

خدا بهش بگو مردم                    چرا عین خیالش نیست

خدای مهربون من                     دلت میاد که تنها شم

بره عشقم تک و تنها                   تا کی دلواپسش باشم

خدا کاری بکن زودباش               خدا صبرم همین قدر بود

بگو حرفاشو بخشیدم                    بگو گنجایشم کم بود

بگو تقصیر من بوده                    بگو حق داره میدونم

بگو به فکر جبرانه                     بگو قدرشو میدونم

بگو دیگه غرورش مرد                میخواد پیش تو برگرده

بگو سختی این روزا                    اونو از راه بدر کرده

خجالت میکشم از اون                  بگو چیزی نگه اونم

خدا پادرمیونی کن      شاید از من خوشش اومد

 

سلام.امروز میخوام یه خاطره ورزشی واستون تعریف کنم.وقتی که تو فینال نوجوانان انزلی رو بردیم(قابل توجه دختران برتر از گل) تو گیلان قهرمان شدیم باید میرفتیم مسابقات کشوری که تو شیراز بود.حالا بعد از مهمان نوازی شیرازی ها هم میگم که چه لطفی نسبت به ما داشتن.

دی ماه بود وداشت بارون میومد.کل تیم با مخلفات 32نفر بودیم.یعنی یه اتوبوس ولی ما با اتوبوس نرفتیم.با هواپیما هم نرفتیم.گیلان هم که قطار نداره.پس با مینی بوس رفتیم.خلاصه لش به لش روی هم افتادیم و ساعت 8 شب حرکت کردیم.30کیلو متر رفتیم دیدیم برق ماشین مشکل داره.1ساعت واسادیم تا ماشین درست شه.پس دوباره حرکت رو به هدف والا رو آغاز کردیم.حالا داره سیلم میاد.رفتیم و رفتیم.هنوز از گیلان خارج نشده بودیم که شام رو توی یه مسجد خوردیم و اومدیم که حرکت رو آغاز کنیم.40کیلومتر اومدیم دیدیم رسیدیم به یه گردنه طولانی.بد بختانه برفم شروع شده بود.بعد 40کیلومتر دیدیم این مینی بوس ما از سربالایی بالا نمیره.وای تو این بیابون تعمیرگاه کجا بود .40کیلومتر رو برگشتیم تا تو مسجد بخوابیم و صبح ماشین رو ببرن تعمیرگاه.اما در مسجد بسته بود و ما توی اون سرما و برف تو مینی بوس خوابیدیم.البته کسی نتونست بخوابه.صبح شد و ما صبحانه رو تو مسجد صرف کردیم و رفتن ماشین رو درست کردن و دوباره حرکت آغاز شد.خوشبختانه تا اصفهان مشکلی نبود.نرسیده به اصفهان توی اتوبان لاستیک ترکید.حالا نصف مینی بوس تو لاین یک اتوبان به اون شلوغیه.خوشبختانه بیابون بود و چوب واسه آتیش زدن بود.اینا رفتن واسه درست کردن ماشین ما هم ادامه ی راه رو پیاده طی کردیم تا برسیم به یه آبادی.رسیدیم به یه پمپ بنزین.همه هجوم آوردیم تو بوفه چون داشتیم یخ میزدیم.خلاصه میکنم.رسیدیم شیراز.البته بازی ها تو خود شیراز نبود.تو مرودشت بود.ساعت 9صبح رسیدیم اردوگاه.یعنی مسیری که باید تو 20ساعت میومدیم.تقریبا 38ساعت طول کشید.حالا این هیچ بعد این همه خستگی ساعت 2 واسمون بازی گذاشتن.ما که رسیدیم فقط گرفتیم خوابیدیم.نهار خوردیم و رفتیم واسه بازی .مثل جنازه ها بودیم.باختیم بازی رو.3بر یک  از گلستان باختیم.فرداش به ما استراحت خورد.رفتیم آرامگاه سعدی و حافظ و چهل چراغ و تخت جمشید .همه جا رو گشتیم .انصافا خیلی قشنگ بود.ولی خدایی هیچ جا گیلان خودمون نمیشه.اما بازی بعد رو  یک بر صفر از مازندران بردیم.شاد و شنگول رفتیم واسه بازی با سمنان که 7بر صفر بردیمشون.اما بازی آخر با میزبان بود.با یه مساوی هم صعود میکردیم.قبل اینکه بازی رو بگم وایسید از مهمون نوازیشون بگم.همه ی این اتفاقا فقط قبل بازی با شیراز اتفاق افتاد.1)هوا به اون سردی شوفاژ های سوئیت مارو خاموش کردن.2)آب رو قطع کردن تا ما نتونیم دوش بگیریم.3)اومدن زیر پنجره اتاق ما نصف شب شلوغ کردن که ما نتونیم استراحت کنیم.و....        .اما ما باهاشون مساوی کردیم و با گلستان صعود کردیم ومیزبان حذف شد.آخ یادم رفت یه چیزی بگم.حموم رفتنمون باحال بود.فقط یه دونه حموم با 2تا دوش داشت.خلاصه کل تیم باهم میرفتیم حموم.ماشاا... حمومش بزرگ بود همه توش جا میشدیم.خدا رو شکر موقع بر گشتن بی دردسر برگشتیم.تا خودمونو واسه ادامه بازی ها آماده کنیم.

دیدید که با چه امکاناتی تا اونجا رفتیم.متاسفانه از مسئولین کسی تیم رو حمایت نمیکرد.ما هم با هزینه خودمون تیم رو جمع میکردیم.واسه همین مشکلات مالی هم از ادامه مسابقات انصراف دادیم.حیف شد.تیم ما خیلی عالی بود .مطمئن باشین اگه بازم پیش میرفتیم چند تا ملی پوش تحویل میدادیم.افسوس........

چون امکانات به ما نمیدن ما بی ادعاییم

این نسترن کیه که رفته به گربه یاسوکه توهین کرده.یاسی میگه که از بازدیدکننده های وب منه.ولی من نمیشناسمش.تا سه میشمارم خودتو معرفی کن.1.....2......3......  .اگه معرفی نکنی یکباره دیگه میشمارم.

به کسی نمیگم طاعات و عبادات شما قبول.اصلا هم نمیدونم این حرف از کجا اومده.آخه مگه ما بهم بگیم طاعات شما قبول ،طاعات ما قبول میشه.هر چی خدا بخواد همون میشه.مشکل ما اینه که هر چیزی میشنویم فکر میکنیم باید به زبون بیاریم.

خدایا منو ببخش که امسال نمیتونم روزه بگیرم.میدونم که شرایط رو درک میکنی.قول میدم  قضا شو بگیرم.بازم منو ببخش.

وای باورم نمیشه که دو روز تمرین ندارم.مربی 2روز استراحت داد.پنجشنبه با یه تیم تهرانی مسابقه دوستانه داریم.چهار شنبه هم قراره تیمی بریم استخر.فکر کنم خوش بگذره.یادم رفت اینو بگم.بچه ها تو تیم منو بهروز صدا میکنن.میگن شبیه بهروز وثوقی هستم.راستش خودمم هنوز نفهمیدم شبیه کی هستم.هرکی یه چیزی میگه که به شرح زیر هست:

بهروز وثوقی،فرامرز خودنگاه،آرنولد،راکی،حامد آهنگی(بازیگر گیلانی)،محراب فاطمی و...

اگه شما تناسبی بین این افراد پیدا کردین به من بگین.من شبیه کی هستم؟آبجی ناتالی گفت عکسی که اون گوشه گذاشتم وحشتناک شده.واسه اینه که کوچیک شده. شما بگین شبیه کی هستم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نزدیک بود دیروز از میادین خداحافظی کنم.نه تنها از میادین بلکه از زندگی.فکر کنم گفته بودم که گلرم.سر بازی با بازیکن مهاجم تک به تک شدم رفتم توپ رو جمع کنم که شوت زد .جاتون خالی توپ خورد به جایی که نباید میخورد.خلاصه بعد یک ربع بالا و پایین رفتن و ملٌق زدن دوباره برگشتم تو چارچوب و بازی رو ادامه دادم.الان که گفتم یهو دوباره دردم گرفت پس بهتره من برم.

هواتو کردم دوباره              بازم دلم تنگ برات

اگرچه دوری از دلم           هنوزم میمیرم برات

نگاه سردت هنوزم             با خنده هات زجرم میده

خدا خودت منو به این         دربه دری عادت بده

باور نداری هنوزم            عشق تو داغونم کنه

بخند به گریه های من         شاید که آرومم کنه

بهش بگین دق میکنم          دستاش تو دستام نباشه

تموم خاطراتمون              نمک به زخمام میپاشه

بهش بگین خاطره هاش       آتیش به جونم میزنه

آسمونم زمین بیاد              بگین فقط ماله منه

هر روز غروب دلتنگتم      دوباره تنها میشینم

هر وقت که بارون میباره     تو رو کنارم میبینم

هر روز و هرشب از خدا     بدون فقط تو رو میخوام

نگو واست غریبه ام           نگو تو خوابت نمیام

بگو تو هم دوستم داری       بگو که دلتنگم میشی

من فقط از خدا میخوام        دوباره مهربون بشی

130na7

 

به خدا قسم که بی تو یه فقیر کوچه گردم               

 گرچه مغرورم

ولی تو بگی برگرد

برمیگردم

دوستتون دارم از اینجا تا آسمون

بای.

 

130na7   love me

130na7


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/۳ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ توسط داداش سینا نظرات () |

به نام خدای بزرگ من

این شعری که این پایین گذاشتم از خودمه.فقط 3،4 بیتش از من نیست.اولین باری که شعر میگم.مطمئنم که خیلی غلط توش داره.منو ببخشید.شاعری کار هرکسی نیست.از شاعرای عزیز عذر میخوام که تو حرفه شون دخالت کردم.

 

فقط واسه تو گفتمش.این شعر رو تقدیم میکنم بهت تا شاید یکم خجالت بکشی و دست از بی معرفتی برداری.

 

چشمهایم،چشمهایش

 

راسته میگن پاییز بیاد        خزون هم با اون میاد

پاییز و خزون اومد           غروب زندگیم اومد

میدیدم یارم رو گاهی         نمیکردم به چشمانش نگاهی

اما آمد آن روز شیرین        که او کرد به چشمانم نگاهی

فقط با یک نگاه او             دلم رفته ز سوی او

منم گفتم با چشمانم             که شدم عاشق چشمهایش

شدم عاشق چشمهایش         شد قلبم کف پایش

به او گفتم که گر خواهی      دهم تخت شهنشاهی

گفت که تو را دارم دوست    منم شادمان از این دوست

نبود اون عاشق چشمام        نبود اون عاشق حرفام

اسیر شد قلبش جای دیگه     مگه من دوستش نداشتم دیگه؟

رفت از پیشم و شدم تنها      غروب زندگیم شده الان

حالا غریبه تو قلبشه            دوست داشتنش آخره حرفشه

پس ببین آخرش یه روزی     به پای عشق جدیدت میسوزی

میمونم به انتظارت              که شاید بیای دوباره

بیای و بگی اشتباه کردی      دلم رو بی خودی بی صدا کردی

نیومد کسی جای تو             نبود کسی در حد تو

نمیخوام کسی جز تو            دلم طاقت نداره بی تو

نکردم من در این دنیا گناهی  فقط کردم به چشمانش نگاهی

گناه من اگر بوده نگاهم         مجازاتم بکن هر طور که خواهی

خدایه مهربون من               دلت اومد که تنها شم

رفته عشقم،تک و تنهام         تا کی دلواپسش باشم؟

نمیخوام رقیب من نازش کنه  میخوام که عشق من اونو بیدارش کنه

میمونم چشم به در               تا تو بیای یه روز

بیای و بگی که                   دوستم داری تو هنوز

منتظر باشید.شاید بازم ادامه دادم.

عکسمو اون گوشه گذاشتم.فقط بگم که انتقاد مجاز نیست.

130na7=Love Me

130na7

نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٢٧ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ توسط داداش سینا نظرات () |

به نام خدای  بزرگ من

افراد احساسی این شعررو نخونند.چون طاقت اشک های کسی رو ندارم.

حالا که تموم شد 

                  تو هم داری میری

                                       مبادا که دست کسی رو بگیری

خدایا نگام کن درست تو چه وقتی         پراز اشکم اما میخندم به سختی

گلومو رها کن تو ای هق هق من            میمردم برا اون نبود عاشق من

مبادا که عشقم تو قلبش بمیره                 میترسم که دست کسی رو بگیره

بگین کاری اینبار ازم بر نیومد              بگین کم آوردم یا صبرم سر اومد

بگین باز بیاد وبه قلبم بشینه                 بگین جای اسمش هنوز نقطه چینه

تو احساس من رو چه راحت ربودی      اگر من شکستم مقصر تو بودی

مگه من رو در حد مردن ندیدی؟            تو دلخور نبودی چرا دلبریدی؟

دلم روز وشب رو تو تنهایی سر کرد     بگین که تموم دعاهاش اثر کرد

بگین اونو دست خدامون سپردم              مقصر نبودم ولی پاشو خوردم

بگین خیلی وقته که صبرم سر اومد       بگین کاری کرده که دادم در اومد

بگین خیس اشکه همه تار وپودم            بگین تا بدونه مقصر نبودم

راستی الان  عزیز من سرت رو شونه ی کیه؟

صدای خنده های تو الان تو خونه ی کیه؟

روز های خوب زندگیم تمومشون صرف تو شد

میگفتی راهمون جداست آخرشم حرف تو شد

130na7

سلام.خوبید؟ راستش موندم از چی بگم.خوب چیزی شیرین تر از سوتی های معلما تو کلاس پیدا نکردم که بنویسم.از  دبیر زبان فارسی شروع میکنم.

شاید واسه شما جالب نباشه ولی ما تو کلاس کلی خندیدیم.یادم نیست این میخواست چی رو توضیح بده که مجبور شد یه جمله مثال بزنه.که جملش اینجوری بود.

علی با دوچرخه دوان دوان با دوستش دوید. یعنی کلاس منفجر شد از خنده.خودش متوجه سوتیش شد.

یه بارم اومد تو کلاس گفت بچه ها ما سه جلسه دیگه داریم تا ترم تموم شه.یکی بیست وسوم،یکی سی ام،یکی هم سی وهفتم.بازم کلاس منفجر شد.تو روستای اونا هر ماه 37 روزه.

وای من چقدر بد بختم.همینی که الان براتون تعریف کردم شده معلم نمونه استان.خدایا منو بکش تا از دست این ملت اینقدر حرص نخورم.

کلاس ما 38نفره ست.یه جورایی به باغ وحش شباهت داره.بعد شما فکر کنید 38نفر همزمان بخندن.سقف میاد پایین.تو 1سال 2بار درکلاس و 4\5بار هم میز معلم شکوندیم.تمام معلمامون کچلن.ببخشید کچلشون کردیم.

شما از گاج چیزی شنیدید.مخفف 3تا کلمه است.گروه آموزشی جوکار.معلم هندسه که یادتونه.جناب خورشا.حالا یه بار که این میخواست بیاد کلاس رو تخته نوشتم شاخ زیرشم نوشتم شهرک آموزشی خورشا.خیلی حال داد.اصل خنده بود.البته تنها نیستم.بچه ها اغلب پایه اند.جالب اینه که تا حالا تو عمرم از کلاس نیفتادم بیرون.

خوب مرسی از همتون.چند جلسه تمرین رفتم.واسه شروع خوب بود.فقط میخوام بگم که من چقدر بدبختم.من 7سال فوتبال کردم مسئولین یادشون نبود از ورزشکارا تقدیر کنن.یه سال نبودما.اینا یادشون افتاده که باید عکس تیم فوتبال شهر رو بزنن ورودی شهر.ومن متاسفانه تو عکس نیستم.اصل حالگیریه.

فقط منو ببخشید چون از این به بعد دیر به دیر میام.چون تمریناتم زیاده.هم با تیم کار میکنم هم تنهایی تا بدنم رو بتونم واسه یه ماه دیگه که مسابقات شروع میشه آماده کنم.دوستتون دارم خیلی زیاد.فعلا بای

130na7

واسه اون

چی بودم ،چی شدم بخاطر تو

ولی پشت دلم رو خالی کردی

حالا اسمت میاد گریه ام میگیره

نمیدونی که با دلم چه کردی

اگه در حق تو خوبی نکردم

بدون که خالی بود دستهای سردم

ولی من در عوض هرچی که بودم

با احساسات تو بازی نکردم

اگر چه میدونم دوستم نداری

به هر در میزنم تنهام نزاری

اگر پای کسی هم در میونه

بزار اسمت اقلا روم بمونه

دم آخر بذار دست توی دستام

بزار بهت بگم دردم چی بوده

فقط لطفی کن و حرفامو بشنو

شاید دیگه نگی قسمت نبوده

آره من واسه تو کم بودم

اما با احساسات تو بازی نکردم

130na7

130na7

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٢٠ساعت ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ توسط داداش سینا نظرات () |

به نام خدای بزرگ من

دانایی

دانایی افراد به 4دسته تقسیم میشود

1)کسانی که میدانند ومیدانند که میدانند

از آنها بیاموزیم

2) کسانی که میدانند ونمیدانند که میدانند

به آنها یادآور شوید

3) کسانی که نمیدانند ونمیدانند که نمیدانند

ازآنها بپرهیزید

4) کسانی که نمیدانند ومیدانند که نمیدانند

به آنها بیاموزید

خواجه عبدا...انصاری

130na7

سلام.میدونم قرار بود امروز در مورد شخصیت خودم صحبت کنم.متنشم نوشتم خیلی طولانی شد .بعدشم گفتم که شخصیت من به چه درد شما ها میخوره.پس نمیذارمش.

راستی پست قبلی مثل اینکه خیلی ها رو غافلگیر و عصبی  کرد.متاسفانه کسی جواب درست نگفت.البته بالاترین نمره 5 بود که خیلی ها گرفتن.

130na7

سینا=30na

1=17سالمه

اما این همش نیست .با عرض معذرت بقیه شو نمیتونم بگم.یعنی تا صاحبش اجازه نده نمیگم.بگذریم.راستی میدونید سینا یعنی چی؟؟؟؟؟؟نه این دیگه مسابقه نیست.خودم جوابو میگم.در زبان یونانی سینا معنی سوراخ کننده میده.وای که من وقتی اینو شنیدم چقدر خندیدم.

شانس آوردم منو نگرفتن.یه تی شرت پوشیده بودم روش یه چی نوشته بود که من معنیشو نمیدونستم.ولی بعد که فهمیدم تی شرت رو گم و گور کردم.نوشته بود.

Porno……..بقیه اش یادم نیست

من دیگه حرف خاصی ندارم.از این به بعد سعی دارم خاطراتمو که جالب باشن تعریف کنم تا شاید یکم دور هم بخندیم.پس اولی رو شروع میکنم.

ما یه معلم داریم اسمش خورشا ست.معلم هندسه.از پارسال باهاش مشکل دارم.پول رو خیلی دوست داره.پارسال ریاضی رو بیست شدم ولی چون من پیشش کلاس نمیرفتم بهم داد 17.منم باهاش درگیری پیدا کردم .از اون موقع باهام لجه.بریم سر اصل ماجرا.

اون روز هندسه داشتیم.معلم داشت درس میداد.ولی من از هندسه هیچی حالیم نمیشه.پس واسه خودم رفتم تو فکر.بیخیال کلاس بودم که یهو معلم صدام کرد گفت سینا بیا تمرینات این درسو حل کن.اون منو با اسم کوچیک صدا میکنه منم اونو با اسم کوچیک.اسمش صادقعلی هست.تو دلم گفتم یا خدا الان به چنگ میرم.پس مغزمو به کار انداختم که چطور از دستش خلاص شم.پاکنو برداشتم با آرامش خاصی تخته رو پاک کردم فکر کنم 2،3دقیقه طول کشید.

معلم:آهان دیگه مشتی شروع کن.

من:مشتی باباته.درست صحبت کن.

معلم خندید.خدای من چیکار کنم از دست این خلاص شم.

معلم:ها درس رو گوش نمیدی بعد بیستم میخوای؟

حالا من دارم فکر میکنم که مثلا چیکار کنم تا این بهم بگه برو بشین.یهو یه فکری مثل برق از ذهنم گذشت.گفتم چه کاری بهتر از اینکه حرصشو در بیارم.

من:آقا دهن منو باز نکن نذار یه چیزایی رو لو بدم.

معلم:مثلا چی کار میخوای بکنی.

من:اون روز یادت رفت

معلم:کدوم روز

من:اون روز منو بردی یه گوشه بهم چی گفتی؟

معلم:یادم نیست.بگو

من:یادت رفت منو بردی یه گوشه بهم گفتی یا 20هزار میاری دم خونه یا میای پیش من کلاس خصوصی وگرنه تجدیدت میکنم.

کلاس یه لحظه رفت هوا .همه زدند زیر خنده.حالا تو کلاس من بدو معلم دنبال من بدو.

معلم:این چرت وپرتا چیه به بچه ها میگی؟الان باور میکنن.

خلاصه از دست تمرین حل کردن راحت شدم.خوشبختانه منفی هم نگرفتم. به خیر گذشت.به قول خودمون خطر جیبیشت.حالا بیچاره این حرفو بهم نزده بود.

وای من چقدر از هندسه بدم میاد.امسال سر خرداد شدم 16.البته فقط 3نمره رو خودم نوشتم.2نمره هم از خونه تقلب نوشته بودم.11نمره هم بچه ها رسوندن.البته قبل اون من 18نمره جغرافیا بهش رسونده بودم.خلاصه کل مدرسه به کنار .امتحانات پایان ترمو و تقلباشم به کنار.ترم اول عربی شدم 14.ترم دوم شدم 19.پیشرفت رو داری.سوالات لو رفته بود متاسفانه.معلما هم که عموما خوج (میوه ای شبیه گلابی)تشریف دارن و ما هر غلطی بخوایم میکنیم.ولی عمو حسین(مدیرمون)خیلی گیره.ولی اونم پولو دوست داره.پس رام کردنش کار سختی نیست.منتظر خاطرات شیرین من باشین.

یه کاری قراره بکنم که خیلی واسم مهمه .واسم دعا کنید که موفق شم.

130na7

خیلی خوشحالم چون قراره بعد از 1سال و 2ماه و29روز به مستطیل سبز برگردم.7سال فوتبال کردم.یه عنوان هایی هم آوردیم.یه مشکلی داشتم که واسه همون اومدم بیرون.ولی حالا دوباره برگشتم.خوب دیدم آینده کشورم به من بستگی داره واسه همین برگشتم.قراره که تو لیگ گیلان بازی کنیم.دوره های قبلی که شرکت کردیم اغلب قهرمان شدیم.کشوری هم رفتیم.وای یه زمین داریم عاشقشم.حالا بعد بهتون نشونش میدم.اسمش کروبی ه.

 

مردم از زخم هایی که خوردم از تنهایی

کمکم کن ای دوست مردم از تنهایی

واسه خاطر خدا اونو برگردونو

شاد کن خاطر این دل سرگردونو

نه دیگه به روم نیار که چی اومد به سرم

نگو خاطر خواهی چه گلی زد به سرم

یا به لیلی برسون این دل مجنونو

نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/۱۱ساعت ٥:٥۸ ‎ب.ظ توسط داداش سینا نظرات () |

به نام خدای بزرگ من

بازم دلم گرفته

بازم مثل همه ی شعر های قبلی تقدیم به اون که خیلی بی معرفته

بازم دلم گرفتش

از روز و روزگارم

چه جوری بهت بگم

که هنوزم دوستت دارم

تو دیگه منو نمیخوای

از چشات اینو خوندم

باید میفهمیدم که پیش تو نمونم

یادت میاد میگفتی

که بری میمیرم

بدون با دستای تو

فقط آروم میگیرم

اینجا شد آخر راه

دیگه با هم نباشیم

با این که دوستت دارم

ولی باید جدا شیم

دست اونو گرفتی

با چشام اینو دیدم

وقتی اومدی کنارم

انگار چیزی ندیدم

ولی یه روز میفهمی

چقدر سخته عزیزم

منم برم با یکی غیر از تو بشینم

یادت میاد یه روزی

که منو تو با هم

میدونم با این خاطره کم میاری آخر

یه روز تویٍ بی وفا با یکی دیگه بودی

نمیدونم چرا تو دیگه با من نموندی

مگه دوستت نداشتم

که گذاشتی رفتی

باشه برو عزیزم

تو خودت اینو خواستی

یه روز میشی پشیمون

ولی فایده نداره

چون ایندفعه دل من

دیگه دوستت نداره

سلام.امروز یه مسابقه میخوام بزارم با جایزه ویژه.حالا بعد در مورد جایزه توضیح میدم.اما سوال مسابقه:معنای کامل کلمه زیر چیه؟؟؟؟؟؟؟ 

                                                    130na7     

قوانین:1ـراهنمایی نداریم اصلا.یه راهنمایی میکنم تو جیب جا نمیشه.2ـتبصره یا تک ماده نمیتونید بزنید.3ـپاسخ باید کامل باشد کوچکترین اشتباه کل سوال خط میخوره.4ـمیتونید جوابو بخرید فقط خیلی گرونه،قسط بندی هم نمیکنم.اول هم پول رو میگیرم.خدااااااا تومن.میتونید بخرید؟؟اگه کسی بخره پولشو بر میدارم چندتا جن پتس میخرم.میدونید که چیه؟؟نمیدونید؟؟خوب من حوصله ندارم توضیح بدم خودتون برین تو گوگل سرچ کنیین ببینید چه نازیه. 5ـآبجی شیدا و آبجی ناتالی نمیتونن شرکت کنن چون جوابو میدونن.آبجی به کسی نگییییییییییییین.6ـقانون ششم یادم نیست.7ـبا کسی که به این عبارت توهین کنه بنا بر اصل 44قانون اساسی برخورد میشه.راستی این اصل چیه که همه چیز توش هست؟؟!!.8ـشرکت در این مسابقه اجباریست.اصلا زوریه.9)شکل صحیح کلمه باید تمام حروف و اعداد انگیلیسی باشه ممکنه تو بعضی از کامپیوتر ها اعداد فارسی بیافته .فقط بدونید که اگه اعداد فارسی باشه کلا غلطه.

اما جایزه:یک دستگاه خودتراش با تیغ اضافه.فقط هزینه پست هم بر عهده خودتونه.یا اگه میخواین سر درب منزل هم تحویل میدیم.البته منزل خودمون.

نمره شما برای شما ارسال میشه .ناراحت این موضوع نباشید.

آهان.این شعری که اول نوشتم رو خیلی دوست دارم نظر در موردش فراموش نشه.

چون دیگه صحبت خاصی نمونده تو آپ بعدی فقط در مورد خودموشخصیتم صحبت میکنم.

 کنید.معمولا بعد ساعت 12اونجام. Addamاین آیدیمه اگه خواستین

ID:darak.130na7

وخواهش میکنم نه عید،نه ولادت،نه شهادت رو وقتی به وب من میاین تبریک یا تسلیت نگین.

تولد هر کی هست مبارک صاحبش باشه به من و شما چه ارتباطی داره.اصلا این تبریک گفتن چه فایده ای داره.همینطور شهادت. خوب من چیکار میتونم بکنم وقتی میاین به من تسلیت میگین.خوب شهید شدن مبارکشون باشه .از من چه کمکی بر میاد.

فقط در مورد این نوشته آخر کسی نیاد بخواد منو توجیح کنه چون تو کلم نمیره.

 

حرفم تموم شد دیگه

چیزی ندارم بگم

اگه منو نمیخوای

باشه از پیشت میرم

اما بدون باز میام

سراغتو میگیرم

تنهام گذاشتی

ولی بازم برات میمیرم

کاش بدونی بیکسی

چی به روز من آورد

این همه بی مهریهات

تو رو از یادم نبرد

میرم ولی خوب بدون

واست تنگ میشه دلم

با چشم گریون میگم

خدا نگهدار گلم

130na7

130na7

نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٦ساعت ٥:٢٦ ‎ب.ظ توسط داداش سینا نظرات () |

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/۳ساعت ٥:۳۸ ‎ب.ظ توسط داداش سینا نظرات () |

به نام خدای بزرگ من

گل خشکیده

گل خشکی لای دفتر

اشکی گوشه ی چشامه

عکس تو گوشه ی طاقچه

این همه خاطره هامه

یه دلم پر از گلایه

با یه شمع نیمه سوخته

دو تا چشم پر حسرت

دیده به گوشه ای دوخته

یه اتاق سرد وتاریک

یه گل خشک ویه نامه

تو دلم آوار اندوه

اشکی هنوزتوی چشامه

ندونستی شاخه گلها

تو رو یاد من میاره

درد و دل با قاب عکست

منو تنها نمیذاره

عکستو ازم گرفتی

دیگه امیدی ندارم

یادمه میگفتی هرگز

تو رو تنها نمیذارم

130na7

 

سلام.از همدردی همتون ممنونم.

نمیدونم از چی بگم.ولی چندتا سوال فنی دارم.شما از چی میترسید؟؟؟؟؟

حالا تا شما به جوابش فکر کنید من جواب خودمو میدم.فقط قول بدید بهم نخندید.

من به غیر از ارتفاع از هیچی نمیترسم.آهان یه چی دیگه چرا همه میگن ما از خدا میترسیم.من هرچی فکر میکنم جوابشو پیدا نمیکنم!!!!مگه خدا ترس داره؟؟؟خدا به این مهربونی.واسه چی ازش میترسن؟؟؟من که از خدا نمیترسم.چون کاری نکردم که بترسم.همونطوری که من اونو دوست دارم اونم منو دوست داره.حتی از مرگم نمیترسم!!!!همین الان عزراییل بیاد میپرم تو بغلش.خلاصه فقط از ارتفاع میترسم.شما راه حلی ندارید که این ترسم نداشته باشم؟؟؟

یه سوال دیگه هم دارم.چرا وقتی باتری کنترل تلویزیون تموم میشه دکمه ها رو محکم تر فشار میدیم؟؟؟؟؟آهان خودم فهمیدم که دارم دیگه مزخرف میگم.

در ضمن اون آپی که قولشو داده بودم هفته بعد میزارم.

بازم میگم اگه فیلتر شدم وبم رو با آدرس زیر راه میندازم.بی معرفت نشیدا.فراموشم نکنید.

www.130na7.blogfa.ir

چند روز پیش یه چیزی دیدم داشتم شاخ در میاوردم.داشتم قدم میزدم دیدم یه دختره ویه پسره تنها تو ماشینن.... .دیگه بقیه شو خودتون تا آخر بگیرید که چی شد!!!!!!!!!!

یه چیز دیگه. دوستام بهم گیر میدن که چرا بیشتر بازدید کننده هات دخترند.

خوب گناه من چیه پسرا سر نمیزنند.من وبلاگ های پسرای زیادی رفتم ولی کسی سر نزد.باور کنید تقصیر من نیست.به جان خودم من همه ی شما رو به چشم خواهری نگاه میکنم وهیچ قصد بدی ندارم.

یه دعا  ویه شعر دیگه مینویسم و بعدش بای بای

 

آنکه در تنهاترین تنهاییم،تنها منو تنها گذاشت خدایا به حق تنهاییم،تنهای تنهایش بزار.

البته آمین نگین.چون اصلا از ته دلم نگفتم.چه جوری نفرینش کنم.تو مرام ما این کارا نیست.

 

اگه دلم تنگ میشه خیلی برات

منو ببخش

اگه نگام گم میشه تو شهر چشات

منو ببخش

منو ببخش اگه شبا ستاره هارو میشمارم

اگه همش پیش همه بهت میگم دوستت دارم

منو ببخش اگه برات سبد سبد گل میچینم

منو ببخش اگه شبا فقط تو رو خواب میبینم.

130na7

Bye bye

نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/٢۸ساعت ٦:۱٠ ‎ب.ظ توسط داداش سینا نظرات () |

به نام خدای بزرگ من

دلنوشت

سلام.ببخشید 2 هفته آپ نکردم.راستش به ریکاوری احتیاج داشتم.چند وقتی از این محیط تکرای دور شده بودم.به اونایی هم که سر زدم با گوشیم سر زدم.بقیه که بهشون سر نزدم ناراحت نشن.چون ففط میتونم واسه اونایی که عضو پرشین بلاگ یا میهن بلاگ هستن نظر بذارم.دیگه مشکل از منه. ببخشید.

تو این آپ فقط میخوام خودم حرف بزنم.هرچند تا 10تا آپ بعدی مطلب آماده دارم.

دلم خیلی گرفته بود گفتم خودمو یکم اینجا خالی کنم.شاید یکم طولانی بشه.اگه نخونید هم ناراحت نمیشم.نمیدونم از کجا شروع کنم.ولی شروع میکنم.یکسال خیلی سخت رو پشت سر گذاشتم.عجله نکنید الان براتون تعریف میکنم.

3سال پیش بود.تو یه روز گرم تابستون دیدم گوشیم داره زنگ میخوره.شماره آشنا نبود. گوشی روبرداشتم دیدم اشتباه گرفته.یادم نیست که چه حرف هایی بین من و اون طرف انجام شد که باعث رفاقت ما شد.شاید باور نکنید ولی من با کسی که تا الان ندیدمش رفیقم.طوری که اون تقریبا 10سال از من بزرگتره.من شدم داداش سینا واسه اون و اونم شد داداش کیا واسه من.شدیم محرم اسرار همدیگه.عاشقانه مثل یه برادر خونی همدیگه رو دوست داریم.طوری که مشکل اون مشکل من و مشکل من مشکل اونه.این همه مقدمه چیدم تا ازتون بخوام واسش دعا کنید.بد جوری مریض شده.الان پیش امام رضاست.از ته قلبم دارم اینا رو مینویسم.خدایا دیگه طاقت ندارم.دیگه صبرم تموم شده.پس کی این امتحانت تموم میشه.من دیگه کم آوردم.دیگه این یکی رو نمیتونم طاقت بیارم.مگه من چه گناهی کردم که باید این جوری امتحان پس بدم.خدای من ایندفعه دیگه دیوونه میشم.

حتما میخواین بگین چه آدم ضعیفی هستم.ولی وایسید واستون چند ماه برگردم عقب و براتون تعریف کنم که چی شده.بعد شما خودتونو بذارید جای من.

7ماه پیش بود.مادر بزرگم با ما زندگی میکرد.فکر کنید با یه نفر17 سال زندگی کنی.اونم مادر بزرگ که اینقدر مهربونه.نصف شب بود.دیدیم که حالش بد شد بردیمش بیمارستان.خلاصه بعد از رسیدگی به حالش گفتن که چیزی نیست.فقط فشارش افتاده.ما هم یه نفس راحتی کشیدیم وخوشحال از این که چیزی نیست.ولی یکم اونجا تحت مراقبت نگهش داشتن.4ساعت گذشت دیدیم که همه میدوند به طرف اتاقش.چیزی که نباید میشد شد.آره مادر بزرگم به همین راحتی فوت شد.اما درد آور اینه که علت مرگش ایست قلبی بود.در صورتی که اصلا سابقه بیماری قلبی نداشت.شک بزرگی واسم بود.3ماه گذشت که ایندفعه نوبت به عموم رسید.سن زیادی نداشت.55سالش بود که این سرطان لعنتی اومد سراغش.اونم رفت.

واسه همینه که میگم دیگه نمیتونم رفتن داداش کیا رو طاقت بیارم.

اینا همه ی غم وغصه های من نبود.یه چیز دیگه هم هست که بد جوری قلبمو شکوند و از همه بیشتر داغونم کرد.که دیگه درباره ی اون نمیخوام صحبت کنم.

حالا اگه میشه یه فاتحه واسشون بفرستید.

ولی از همه مهمتر واسه داداش کیا دعا کنید.

یه بغضی تو گلوم گیر کرده.شاید غرورم نمیذاره که بترکه.ولی دوست دارم داد بزنم .اینقدر داد بزنم که خالی بشم.تا سال پیش یادم نمیاد یه قطره اشک ریخته باشم.ولی یک ساله چشمام شده چشمه ی اشک.

ولی با این همه مشکل وغم بازم خدای خودمو شکر میکنم.میدونم که دوستم داره.خود خدا بهم گفت که دوستم داره.همونجوری که من دوستش دارم.خدایا حالا که اینقدر دوستم داریو منم دوستت دارم.فقط این تقاضا روا زت دارم.حال داداش کیا خوب بشه.

اونایی که تا آخرشو خوندن و به درد ودل من گوش کردن ازشون ممنونم.یکم سبک شدم.من یه وبلاگ دیگه هم دارم.البته بازدید کننده نداره.ساختمش واسه روز مبادا.تو آپ های آینده چیز هایی میخوام بنویسم که احتمال داره فیلتر بشم.اگه هم نشم اطمینان دارم تعداد زیادی از شما دیگه بهم سر نمیزنید.ولی من حقیقت رو میگم حالا هرکی میخواد بدش بیاد یا خوشش بیاد.آدرس اونم همینه فقط بجای پرشین بلاگ اون بلاگفاست.اگه فیلتر شدم این وبلاگ رو راه میندازم و اونجا منتظرتونم.

www.130na7.blogfa.ir

ولی بذارید یه شعری بنویسمو بعد خداحافظی کنم.

 

نمیدونم از کجا شروع کنم قصه تلخ سادگیمو

نمیدونم چرا قسمت میکنم روزای خوب زندگیمو

چرا تو اول قصه همه دوستم میدارند

وسط قصه میشه سر به سر من میذارند

تا میخواد قصه تموم شه همه تنهام میذارند

میتونم مثل همه دو رنگ باشم،دل نبازم

میتونم مثل همه یه عشق بادی بسازم

که با یه نیش زبون،بترکه و خراب بشه

تا بیان جمعش کنن حباب دل سراب بشه

میتونم بازی کنم با عشقُ احساس کسی

میتونم درست کنم طرز دلُ دلواپسی

میتونم دروغ بگم تا خودمو شیرین کنم

میتونم پشت دلا قایم بشم،کمین کنم

ولی با این همه حرفها منم مثل اونا

یه دروغگو میشمو،همیشه وِرد زبونا

یه نفر پیدا بشه به من بگه چیکار کنم؟؟؟

با چه تیری اونی که دوسش دارم شکار کنم؟؟؟

من باید از چی بفهمم چه کسی دوسم داره؟؟؟

توی دنیا اصلا عشق واقعی وجود داره؟؟؟

 

130na7

دیگه جایی نگین سینا چرت نوشته

دری وری نبود،حرفام دلنوشت بود

 

چشمای منه که میشه از غم خیس

قلمو میندازم توانی تو دستم نیست

 

 

فعلا خدانگهدار

130na7

130na7

نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/٢٢ساعت ٦:۱٢ ‎ب.ظ توسط داداش سینا نظرات () |


قالب جدید وبلاگ پيجك دات نت

چت روم

دريافت كد بازی آنلاين تصادفی